آه و دم
آه از دمی كه اين همه ساعت طول می كشد 
لینک دوستان
ﺩﻝ ﻣﻦ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮐﻦ
ﺩﺍﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ...

ﮐﻢ ﺑﮑﻦ ﺍﻳﻦ ﮔﻠﻪ

ﻓﺮﻳـﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ...

ﺑﻴـﻦ ﺍﻳﻦ ﻗـﻮﻡ ﮐﻪ ﻫـﺮ ﮐـﺎﺭ ﺛﻮﺍﺑﻲﺳﺖ ﮐﺒﺎﺏ،

ﺩﻝ ﺩﻟﺴﻮﺧﺘـﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨـﻮﻉ ﺍﺳﺖ ...

ﺗﻴﺸﻪ ﺑﺮ ﺭﻳﺸﻪ ﻓﺮﻫـﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﺷﻴـﺮﻳﻦ ﺍﺳـﺖ،

ﺣـﺮﻓﻲ ﺍﺯ ﭘﻴﺸﻪ ﻓﺮﻫـﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨـﻮﻉ ﺍﺳﺖ ...

ﺷﺎﺩﻱ ﺍﺯ ﻣﻨﻈــﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﻡ ﮔﻨﺎﻫﻲﺳﺖ ﺑﺰﺭﮒ،

ﺑـﺰﻥ ﺁﻫﻨﮓ ...ﻭﻟﻲ ﺷـــﺎﺩ ﺯﺩﻥ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ!

 


موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه 2 آبان1393 ] [ 16:50 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

ماهرویا روی پنهان می کنی

دل ببردی غارت جان می کنی


از غم اندوه ما باکیت نیست

هرچه خوش می آیدت آن می کنی

[ جمعه 2 آبان1393 ] [ 2:6 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
“دیگر به راستی می دانستم درد یعنی چه.

درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوشی نبود.

بریدن پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن آن نبود.

درد یعنی چیزی که دل آدم را در هم می شکند و انسان ناگزیر است با آن بمیرد

بدون آنکه بتواند رازش را برای کسی تعریف کند.،

دردی که انسان را بدون قدرت دست و سر باقی می گذارد

و انسان حتی یارای آن را ندارد که سرش را روی بالشت حرکت دهد. ”

 


―José Mauro de Vasconcelos, O Meu Pé de Laranja Lima

[ دوشنبه 28 مهر1393 ] [ 14:29 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
“باید خودم را ببرم خانه

باید ببرم صورتش را بشویم

ببرم دراز بکشد

دل‌داری‌اش بدهم، که فکر نکند

بگویم که می‌گذرد، که غصه نخورد

باید خودم را ببرم بخوابد

«من» خسته است”


 علیرضا روشن


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه 28 مهر1393 ] [ 14:17 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
و امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری

که آدم نه خودش میداند دردش چیست

و نه هیچ کس دیگر

فقط میداند که هرچه هوا ابری ترمیشود

دلش بی قرار تر میشود


[ دوشنبه 28 مهر1393 ] [ 10:37 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
سلام 
صبح همه بخیر 
امروز 28 مهر سال 1393 
ساعت 10:11 صبح 
یه شروع خیلی بد ،
انتظاراتی که ما از آدما داریم ، با اون رفتاری که ازشون میبینیم خیلی تفاوت داره 
اینکه انتظار داشته باشی که کسی دوستت داشته باشه و بهت ابراز علاقه کنه ولی اون رفتاری که ازش میبینی صرفا رفتاری برای سرگرم شدن خودش هست  و بس یا بدتر از اون اینکه ندونی هدفش از رابطه با تو چی هست 
همه ی اینا خیلی بده و غم انگیزه 
یا اینکه نیاز به کمک داشته باشی واسه انجام کاری بعد کسی که میتونه کمکت کنه هی بهت بگه کارم زیاده بعد مثلا ببینی یه عصر با دوستاش رفته بیرون  در حالی که میدونه کار تو لنگه خودشه 
یا حتی اطرافیانی که همیشه ازت طلب دارن ، و انگار ارث باباشون رو خوردی و وقتی کاری برات انجام میدن انگار تا ابد باید ازشون سپاسگذار باشی 
اوف 
زندگی اصلا اونی که انتظار داشتم نبود :( 
الان در آستانه 30 سالگی مجرد و بیکار و بی پولم 
حتی اون چیزی که دنبالش بودم یعنی معنویات و اینا ، انگار عقب گرد زدم تو راه و هیچ پیشرفتی به جلو نداشتم 

خسته م خیلی خیلی خسته 

[ دوشنبه 28 مهر1393 ] [ 10:19 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

سلام 

مدت زمان خیلی زیادیه که چیزی ننوشتم ،  انقدر  درگیر فراز و نشیب های زندگی بودم


که حالی واسه نوشتن و مطلب گذاشتن واسم نمونده بود ،


چند روز پیش یکی از دوستهای قدیمی رو دیدم که آشنای اون منای قدیمی بود ،

منایی که حالا نیست 


میگفت : شما که قرار بود کتابفروشی بزنی !

یک لحظه جا خوردم که من!!!!!! کتابفروشی !!!!!! 


یادم اومد و گفتم توش نون نداره ،

بعد یادم اومد که داشتن کتابفروشی رویای منای قدیم بوده 


رویایی که الان نیست و حتی فراموش شده ،

الان دغدغه ، دغدغه نان هست و بس ، 


یه کار پر درآمد برابره با پیدا کردن همسر عالی ،

پیدا کردن موقعیت اجتماعی سیاسی فرهنگی خانوادگی عالی 


باور کنید حرفم رو  ، تا بیکاری نه خواستگار خوب پیدا میشه ،

که حتی اگه پیدا هم بشه منت خوب بودنش  رو میزاره سرت

که از وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدی تا الان چرا ارشد نخوندی

چرا سرکار نبودی اگه بودی چرا ماشین نداری ،

خواستگار رو که بی خیال بشیم ، موقعیت خانوادگی که افتضاحه ،

حتی آدم حسابت نمیکنن چون درآمد نداری یا درآمد خوب نداری ،

این اواخر به جایی رسیده بود که میگفتن بیا برو بجای پرستار مامان بزرگت بمون

همون حقوقش رو میدیم بهت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اینهمه درس خوندیم و زحمت کشیدیم که در نهایت عاقبتمون بشه اون 


زندگی خیلی بی رحمه ، منم خیلی خسته 
آدما اصلا اونچیزی نبودن که انتظار داشتم ، خیلی ناامیدم 


حتی دیگه از پیدا کردن عشق هم تو زندگیم ناامید شدم 

[ پنجشنبه 24 مهر1393 ] [ 22:22 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
پرنده

هی پرنده ی بی پروا

در پی آن فوج گمشده بر مه آشیان مساز!!

من ساختم

باد آمد و همه ی رویا ها را با خود برد!!


سید علی صالحی 

موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: سیدعلی صالحی
[ جمعه 19 اردیبهشت1393 ] [ 1:35 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
آدم‌ها با دلایلِ خاصِ خودشان به زندگی‌ ما وارد میشوند

و با دلایلِ خاصِ خودشان از زندگی‌ِ ما می‌‌روند

نه از آمدن‌ها زیاد خوشحال باش ،

نه از رفتن‌ها زیاد غمگین

تا هستند دوستشان داشته باش

به هر دلیلی‌ که آمده اند

به هر دلیلی‌ که هستند

بودنشان را دوست داشته باش ... بی‌ هیچ دلیلی‌

شادمانی‌های بی‌ سبب،
همین دوست داشتن‌هایِ بی‌ چون و چراست

[ پنجشنبه 18 اردیبهشت1393 ] [ 1:0 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
الان دارم 3 تا آهنگ گوش میکنم 

«بی تو »از امیر عظیمی 
«چرا رفتی »از همایون شجریان 
«سمن بویان » از محمدرضا شجریان 


موضوعات مرتبط: شعروگرافی
[ شنبه 16 فروردین1393 ] [ 0:22 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

دیگه آدما رو دوست ندارم  
[ جمعه 15 فروردین1393 ] [ 0:56 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

من بی تو


شعر خواهم نوشت


تو بی من


چه خواهی کرد ؟


اصلا

یادت هست

که نیستم.....

[ پنجشنبه 10 بهمن1392 ] [ 21:47 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

 

چهره خورشيد شهرما


دريغا سخت تاريك است

[ جمعه 4 بهمن1392 ] [ 12:53 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻩﺍﯼ، ﺑﻴﺎ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺮ،

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﻩﺍﯼ ﻫﻨﻮﺯ،

ﻻﺍﻗﻞ ﺧﻄﯽ، ﺧﺒﺮﯼ، ﺧﻮﺍﺑﯽ، ﺧﻴﺎﻟﯽ ... ﺑﯽﺍﻧﺼﺎﻑ !


ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر , سیدعلی صالحی
[ پنجشنبه 26 دی1392 ] [ 0:43 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]


گر ز آزردن من، هست غرض مُردن من

مــُردم، آزار مکــــش از پـــی آزردن من



 (وحشی بافقی)


برچسب‌ها: وحشی بافقی , شعر
[ شنبه 14 دی1392 ] [ 8:52 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]


              مکن حجاب وجودت لباس دیبا را   

که نیست حاجت دیبا وجود زیبا را

موضوعات مرتبط: شعر
[ پنجشنبه 12 دی1392 ] [ 14:6 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. 
روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. 
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، 
زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد،
 روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. 
وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم،
آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. 
قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم 
و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، 
در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

برچسب‌ها: انرژی مثبت
[ جمعه 6 دی1392 ] [ 17:28 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
اگه تو هم افکاری تو ذهنت داری که مزاحمن ،

همش سراغت میان و نمی ذارن مثبت باشی 

و باعث می شن واسه نرسیدن به آرزوهات، بهونه داشته باشی ...


یعنی به منفی بودن معتاد شدی !!! 

عادت کردی ... 

عین هر ماده مخدر دیگه ای !!! 

برای ترکش هم سختی و اهتمام لازمه !!!

خودت کمک خودت کن !!!

خودت خودت رو مثبت کن !!!

عمدا شاد باش و عمدا جلوی افکار منفی ات رو بگیر...


عزیزم این افکار علاوه بر اینکه اوقاتت رو تلخ می کنن ، 

مانع رسیدن به آرزوهات می شن ،

بعد از مدتی از لحاظ زیستی هم بدنت رو دچار مشکل می کنن ...


حالا اگه تصمیم داری از دستشون خلاص شی ازت می خوام از امروز کنترلشون کنی ....

نه که باهاشون بجنگی فقط جدی شون نگیر ...

حتما به مدت ۳ هفته سرگرمی و دغدغه واسه خودت ایجاد کن !

اصلا ذهنتو به حال خودش نذار!!!


سودوکو یا جدول حل کن ،

 نقاشی کن ، ورزش کن ، 

کارایی انجام بده که ذهنتو درگیر کنه ، 

یا به قدری از بدنت کار بکشه که فرصت فکر کردن به ذهنت نده !!!


اگه عادت داری موقع انجام یک کار به چیز دیگه ای فکر کنی ، یک کار دیگه رو همراهش انجام بده ... 

مثال ساده ... 

اگه حمام میکنی و به مشکلات فکر می کنی ، موقع حمام آواز بخون ... یا سعی کن یه شعر حفظ کنی 


اگه عادت داری تو جامعه غرغر کنی و بدی آدما رو ببینی .. 

سعی کن حواستو به چیزای دیگه ای پرت کنی ... 

مثلا آدمایی که رنگ مورد علاقتو پوشیدن رو بشمری ، یا ماشینای مورد علاقتو ... 


لزوما نباید کار مفیدی انجام بدی همین که ذهنت منفی نشه معجزست !!!


در این حین می دونی چی می شه؟؟

یه سری شبکه افکار منفی توی ذهنت ارتباطشون رو با هم تقویت نکردن ... 

ظرف این مدت ارتباطشون با هم سست می شه و عملا دیگه ارتباطی با هم نخواهند داشت ..


میدونی دقیقا یعنی چی؟؟

مثل بزرگترین مشکلت تو سن ۱۴ سالگیت، که الان یادش می افتی و خندت می گیره، واست بی اهمیت و خنده دار می شن !!!


یه راحتی آخرین مانع رسیدن به خواسته هات از بین می ره 

و تو

به هر چیز که می خوای میرسی 


برچسب‌ها: انرژی مثبت
[ جمعه 6 دی1392 ] [ 17:16 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
نگران نباش

خوبم


بی‌تو خیلی زنده مانده‌ام





افشین صالحی

موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: افشین صلبحی
[ پنجشنبه 5 دی1392 ] [ 17:40 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم 
 وین آتش خندان را با صبح برانگیزم 

گر سوختنم باید افروختنم باید 
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم 

 صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم 

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان 
 صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم 

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش 
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم 

 چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم 
چون خشم رخ افزود در صاعقه آویزم 

ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند 
 زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم 

هوشنگ ابتهاج




موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج , یلدا
[ یکشنبه 1 دی1392 ] [ 0:56 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
درباره وبلاگ

زيبا نبود زندگي
تو زيبا کردي
✡✡✡✡✡✡✡
خسته ام کرده اند
دیگر از هیچ کسی نخواهم پرسید
این که این همه خسته
این که این همه خودفروش
این که این همه ناامید
این که
این که قرار ما نبود
✿✿✿✿✿✿✿✿
آی آدمها
که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یکنفردر آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.
✡✡✡✡✡✡✡✡✡✡✡✡
اگر خطایی از من سر زد
کدام انسان بدون خطا زندگی کرده است
ها ؟
✯✯
یادمان باشد
کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست !
اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید
که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم
و همه ی چیزهای تلنبارِ مربوط و نامربوط را
زیر و رو می کنیم !
✺✺✺✺✺✺✺✺
چند روز است که دیوانه ی دیوانه ام !
عینا قاطری که حجمُ وزنِ بار ِفردایش را می فهمد
کرختُ پَهن...
و عشق ،
چند کیلو موزِ نه چندان اعلاست ،
برای بیماری که
نفس هایش به شماره اُفتاده است !
☂ ☀ (◐.̃◐)
پس نه تو به خدای من اعتماد کن
و نه من به خدای تو....

☁❈ ❈ ❈ ❈ ❈ ❈

ولی هنوز گاهی

میان آدمها گم می شوم

آدمها را بلد نیستم !

✩✩✩✩✩✩✩✩✩

کاروان رفت و

تو در خواب و

بیابان در پیش

کی روی

ره ز که پرسی

چه کنی

چون باشی
امکانات وب
..... Online User .......
............