آه و دم
آه از دمی كه اين همه ساعت طول می كشد 
لینک دوستان

سلام 

مدت زمان خیلی زیادیه که چیزی ننوشتم ،  انقدر  درگیر فراز و نشیب های زندگی بودم


که حالی واسه نوشتن و مطلب گذاشتن واسم نمونده بود ،


چند روز پیش یکی از دوستهای قدیمی رو دیدم که آشنای اون منای قدیمی بود ،

منایی که حالا نیست 


میگفت : شما که قرار بود کتابفروشی بزنی !

یک لحظه جا خوردم که من!!!!!! کتابفروشی !!!!!! 


یادم اومد و گفتم توش نون نداره ،

بعد یادم اومد که داشتن کتابفروشی رویای منای قدیم بوده 


رویایی که الان نیست و حتی فراموش شده ،

الان دغدغه ، دغدغه نان هست و بس ، 


یه کار پر درآمد برابره با پیدا کردن همسر عالی ،

پیدا کردن موقعیت اجتماعی سیاسی فرهنگی خانوادگی عالی 


باور کنید حرفم رو  ، تا بیکاری نه خواستگار خوب پیدا میشه ،

که حتی اگه پیدا هم بشه منت خوب بودنش  رو میزاره سرت

که از وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدی تا الان چرا ارشد نخوندی

چرا سرکار نبودی اگه بودی چرا ماشین نداری ،

خواستگار رو که بی خیال بشیم ، موقعیت خانوادگی که افتضاحه ،

حتی آدم حسابت نمیکنن چون درآمد نداری یا درآمد خوب نداری ،

این اواخر به جایی رسیده بود که میگفتن بیا برو بجای پرستار مامان بزرگت بمون

همون حقوقش رو میدیم بهت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اینهمه درس خوندیم و زحمت کشیدیم که در نهایت عاقبتمون بشه اون 


زندگی خیلی بی رحمه ، منم خیلی خسته 
آدما اصلا اونچیزی نبودن که انتظار داشتم ، خیلی ناامیدم 


حتی دیگه از پیدا کردن عشق هم تو زندگیم ناامید شدم 

[ پنجشنبه 24 مهر1393 ] [ 22:22 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
پرنده

هی پرنده ی بی پروا

در پی آن فوج گمشده بر مه آشیان مساز!!

من ساختم

باد آمد و همه ی رویا ها را با خود برد!!


سید علی صالحی 

موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: سیدعلی صالحی
[ جمعه 19 اردیبهشت1393 ] [ 1:35 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
آدم‌ها با دلایلِ خاصِ خودشان به زندگی‌ ما وارد میشوند

و با دلایلِ خاصِ خودشان از زندگی‌ِ ما می‌‌روند

نه از آمدن‌ها زیاد خوشحال باش ،

نه از رفتن‌ها زیاد غمگین

تا هستند دوستشان داشته باش

به هر دلیلی‌ که آمده اند

به هر دلیلی‌ که هستند

بودنشان را دوست داشته باش ... بی‌ هیچ دلیلی‌

شادمانی‌های بی‌ سبب،
همین دوست داشتن‌هایِ بی‌ چون و چراست

[ پنجشنبه 18 اردیبهشت1393 ] [ 1:0 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
الان دارم 3 تا آهنگ گوش میکنم 

«بی تو »از امیر عظیمی 
«چرا رفتی »از همایون شجریان 
«سمن بویان » از محمدرضا شجریان 


موضوعات مرتبط: شعروگرافی
[ شنبه 16 فروردین1393 ] [ 0:22 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

دیگه آدما رو دوست ندارم  
[ جمعه 15 فروردین1393 ] [ 0:56 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

من بی تو


شعر خواهم نوشت


تو بی من


چه خواهی کرد ؟


اصلا

یادت هست

که نیستم.....

[ پنجشنبه 10 بهمن1392 ] [ 21:47 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

 

چهره خورشيد شهرما


دريغا سخت تاريك است

[ جمعه 4 بهمن1392 ] [ 12:53 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻩﺍﯼ، ﺑﻴﺎ ﻭ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺮ،

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﻩﺍﯼ ﻫﻨﻮﺯ،

ﻻﺍﻗﻞ ﺧﻄﯽ، ﺧﺒﺮﯼ، ﺧﻮﺍﺑﯽ، ﺧﻴﺎﻟﯽ ... ﺑﯽﺍﻧﺼﺎﻑ !


ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر , سیدعلی صالحی
[ پنجشنبه 26 دی1392 ] [ 0:43 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]


گر ز آزردن من، هست غرض مُردن من

مــُردم، آزار مکــــش از پـــی آزردن من



 (وحشی بافقی)


برچسب‌ها: وحشی بافقی , شعر
[ شنبه 14 دی1392 ] [ 8:52 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]


              مکن حجاب وجودت لباس دیبا را   

که نیست حاجت دیبا وجود زیبا را

موضوعات مرتبط: شعر
[ پنجشنبه 12 دی1392 ] [ 14:6 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. 
روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. 
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، 
زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد،
 روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است. 
وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم،
آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. 
قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم 
و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، 
در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟

برچسب‌ها: انرژی مثبت
[ جمعه 6 دی1392 ] [ 17:28 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
اگه تو هم افکاری تو ذهنت داری که مزاحمن ،

همش سراغت میان و نمی ذارن مثبت باشی 

و باعث می شن واسه نرسیدن به آرزوهات، بهونه داشته باشی ...


یعنی به منفی بودن معتاد شدی !!! 

عادت کردی ... 

عین هر ماده مخدر دیگه ای !!! 

برای ترکش هم سختی و اهتمام لازمه !!!

خودت کمک خودت کن !!!

خودت خودت رو مثبت کن !!!

عمدا شاد باش و عمدا جلوی افکار منفی ات رو بگیر...


عزیزم این افکار علاوه بر اینکه اوقاتت رو تلخ می کنن ، 

مانع رسیدن به آرزوهات می شن ،

بعد از مدتی از لحاظ زیستی هم بدنت رو دچار مشکل می کنن ...


حالا اگه تصمیم داری از دستشون خلاص شی ازت می خوام از امروز کنترلشون کنی ....

نه که باهاشون بجنگی فقط جدی شون نگیر ...

حتما به مدت ۳ هفته سرگرمی و دغدغه واسه خودت ایجاد کن !

اصلا ذهنتو به حال خودش نذار!!!


سودوکو یا جدول حل کن ،

 نقاشی کن ، ورزش کن ، 

کارایی انجام بده که ذهنتو درگیر کنه ، 

یا به قدری از بدنت کار بکشه که فرصت فکر کردن به ذهنت نده !!!


اگه عادت داری موقع انجام یک کار به چیز دیگه ای فکر کنی ، یک کار دیگه رو همراهش انجام بده ... 

مثال ساده ... 

اگه حمام میکنی و به مشکلات فکر می کنی ، موقع حمام آواز بخون ... یا سعی کن یه شعر حفظ کنی 


اگه عادت داری تو جامعه غرغر کنی و بدی آدما رو ببینی .. 

سعی کن حواستو به چیزای دیگه ای پرت کنی ... 

مثلا آدمایی که رنگ مورد علاقتو پوشیدن رو بشمری ، یا ماشینای مورد علاقتو ... 


لزوما نباید کار مفیدی انجام بدی همین که ذهنت منفی نشه معجزست !!!


در این حین می دونی چی می شه؟؟

یه سری شبکه افکار منفی توی ذهنت ارتباطشون رو با هم تقویت نکردن ... 

ظرف این مدت ارتباطشون با هم سست می شه و عملا دیگه ارتباطی با هم نخواهند داشت ..


میدونی دقیقا یعنی چی؟؟

مثل بزرگترین مشکلت تو سن ۱۴ سالگیت، که الان یادش می افتی و خندت می گیره، واست بی اهمیت و خنده دار می شن !!!


یه راحتی آخرین مانع رسیدن به خواسته هات از بین می ره 

و تو

به هر چیز که می خوای میرسی 


برچسب‌ها: انرژی مثبت
[ جمعه 6 دی1392 ] [ 17:16 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
نگران نباش

خوبم


بی‌تو خیلی زنده مانده‌ام





افشین صالحی

موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: افشین صلبحی
[ پنجشنبه 5 دی1392 ] [ 17:40 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم 
 وین آتش خندان را با صبح برانگیزم 

گر سوختنم باید افروختنم باید 
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم 

 صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم 

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان 
 صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم 

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش 
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم 

 چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم 
چون خشم رخ افزود در صاعقه آویزم 

ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند 
 زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم 

هوشنگ ابتهاج




موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج , یلدا
[ یکشنبه 1 دی1392 ] [ 0:56 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

اِی مرگ بر این ساعتِ بی‌هم بودن


برچسب‌ها: علیرضا آذر
[ سه شنبه 26 آذر1392 ] [ 15:23 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
یه حس خیلی عجیبی دارم 

انگار که طرف اشتباه یه معادله باشم 

مثل اینکه  بجای اینکه روی تخت خوابیده باشم ، زیر تخت خوابیدم و تخت برعکس شده روی من 

یا حس یه پازل که با اینکه اونجایی که میخوایم جا رفته

ولی نه رنگش میخونه نه طرحش با بقیه پازل های اطرافش  

یه حس خیلی خیلی بد ، دیگه نمیخوام باشم  

می خوام نباشم 

...

خیلی نگران خودمم از امروز باید با خودم اینو تکرار کنم :

انسان در ذهن الهی کامل است 
و همواره در جای مناسبی قرار دارد 
پس من نیز در جای مناسبی قرار دارم 
و تحت حمایت الهی هستم 



پ.ن : امروز تو راه نمایشگاه  سرم محکم خورد  به کولرگازی ،
          خیلی درد گرفت ،  بیشتر از سرم ، قلبم  درد  گرفت 


برچسب‌ها: دلنوشته
[ سه شنبه 26 آذر1392 ] [ 13:31 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
خیلی خسته - بی حوصله -و دلتنگم

دلم میخواد برای یک هفته بمیرم 

[ دوشنبه 25 آذر1392 ] [ 17:33 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

درین محاکمه تفهیم اتهامم کن 

سپس به بوسه ی کارآمدی تمامم کن 

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام، 

تو با سیاست ابروی خویش رامم کن 

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من 

بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن 

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را 

به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن 

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم... 

اگرکه باب دلت نیستم حرامم کن 

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم 

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمامم کن 


علیرضا بدیع 


موضوعات مرتبط: شعر ، علاقمندهای خودم
برچسب‌ها: علیرضا بدیع , تفهیم اتهام
[ یکشنبه 24 آذر1392 ] [ 21:33 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]


آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: آن سفر کرده
[ یکشنبه 24 آذر1392 ] [ 17:42 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]

بهانه جویی 


نوعی بیماری است که موفقیت را نابود می کند.


به هر قیمتی شده از آن اجتناب کنید.



برچسب‌ها: راز
[ یکشنبه 24 آذر1392 ] [ 9:3 ] [ ᙢѺᘉᗩ ]
درباره وبلاگ

زيبا نبود زندگي
تو زيبا کردي
✡✡✡✡✡✡✡
خسته ام کرده اند
دیگر از هیچ کسی نخواهم پرسید
این که این همه خسته
این که این همه خودفروش
این که این همه ناامید
این که
این که قرار ما نبود
✿✿✿✿✿✿✿✿
آی آدمها
که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یکنفردر آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.
✡✡✡✡✡✡✡✡✡✡✡✡
اگر خطایی از من سر زد
کدام انسان بدون خطا زندگی کرده است
ها ؟
✯✯
یادمان باشد
کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست !
اگر رد پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم
سرانجام به خودمان خواهیم رسید
که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم
و همه ی چیزهای تلنبارِ مربوط و نامربوط را
زیر و رو می کنیم !
✺✺✺✺✺✺✺✺
چند روز است که دیوانه ی دیوانه ام !
عینا قاطری که حجمُ وزنِ بار ِفردایش را می فهمد
کرختُ پَهن...
و عشق ،
چند کیلو موزِ نه چندان اعلاست ،
برای بیماری که
نفس هایش به شماره اُفتاده است !
☂ ☀ (◐.̃◐)
پس نه تو به خدای من اعتماد کن
و نه من به خدای تو....

☁❈ ❈ ❈ ❈ ❈ ❈

ولی هنوز گاهی

میان آدمها گم می شوم

آدمها را بلد نیستم !

✩✩✩✩✩✩✩✩✩

کاروان رفت و

تو در خواب و

بیابان در پیش

کی روی

ره ز که پرسی

چه کنی

چون باشی
امکانات وب
..... Online User .......
............